تبليغاتX
به سوی افتخار

براي دفاع از ايده ها كشته شدند،اما نميشه يك ايده رو ديد، لمسش كرد، يا در آغوش گرفت.

ايده ها خون ريزي نمي كنند، درد را احساس نمي كنند، نمي خندند

خود ما مقصريم. شواهد زيادي نمايانگر اين است كه ما خودمان را به شيطان فروخته ايم.

من يك بازيگر فروتنم كه با بازي سرنوشت ناچاره هر دو نقش قرباني و تبهكار رو بازي كنه.

اين صدا صداي مردميه كه مدتهاست بي صدا مانده اند

انتقام تنها راه باقي ماندهست

يك جنگ شخصي البته نه به خاطر غرور شخصي

اهميت اين تلاش روزي نيكو كاران وخوب كاران را مبرا خواهد كرد

توسط قدرت حقيقت من دنيا رو تسخير ميكنم

هنرمندان براي بيان حقيقت از دروغ استفاده مي كنند

ولي سياستمداران براي فرار از آن

اول سكوت كامل

و حالا سازهاي بادي

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 20:49 |

امروز من خيلي خيلي عصباني ام

به همه بدبين شدم

همه ميخوان دو در كنن

به هيچكي نميشه اعتماد كرد

همه خودشون نيستن

همه خودشونو جاي يكي ديگه جا ميزنن

به در ميگم ديوار بشنوه

كاش يه روز نياد از همه متنفر بشم

من عصباني ام و عصبي

تيممون هم قهرمان شد

حقش بود

تيممون رو هم خواستن دو در كنن

نتونستن

حق همه رو كف دستشون گذاشت

منم يه روز همين كارو ميكنم

البته فكر ميكنم نتونم اين كارو بكنم

چون دستم بهشون نمي رسه

من كماكان عصباني ام.............

من اگه خودمو كشتم نگيد اين چرا خودشو كشت

البته ميخوام فوق ليسانسم و بگيرم بعد خودمو بكشم

كه بگن حميد باسواد مرد

هنوز سه ترم ديگه مونده تا زندگي من

شما هم الان ميگيد اين ديوونه داره  دري وري ميگه

فردا كه مردم ميگيد چه پسر خوبي بود

الان شما فکر میکنید جواب رد شنیدم

ولی اصلآ این بحث ها نیست

موضوع چیز دیگه ایه...

گفته بودم كه...

اگه يه روز زرداي دنيا بريزه تو قلب من

ستاره ها خاموش بشن تو آسمون شب من

من ميميرم ديگه ميرم............

 

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 و ساعت 11:22 |

تصوري داشتم، خيال كردم در ساحل دريا قدم ميزنم .

در آسمان تصويري از زندگي خودم ديديم، همه جا دو رد پا بود .

ازخدا پرسيدم: اين رد پاي من است ،آن يكي ردپاي كيست .

فرمود: جاي پاي من.

وقتي در آخرين تصوير زندگيم به روي شنها نگاه كردم.

فقط يك رد پا را ديدم.

دريافتم اينها در سخت ترين مواقع زندگيم بود .

از خدا پرسيدم :

خدايا فرمودي: كه اگر به تو ايمان آورم هرگز تنهايم نخواهي گذاشت .

چرا در سخت ترين مواقع زندگي رد پايي از تو نمي بينم.

فرمود: فرزندم، چرا در آن اوقات ايمانت سست شد،

و مرا رها كردي.

تو را دوست دارم وهرگز تنهايت نخواهم گذاشت.

اگر در سخت ترين اوقات فقط يك رد پا را مي بيني،

آن رد پاي من است كه تو را به دوش مي كشم.....

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 20:27 |
بازیگری روزگار

به راستي روزي كه جان آدمي،

آن را با افسوس بر مرگ حقوق تهيدستان مي گذراند.

و در فقدان عدالت ناله ميسرايد،

بسي گران سنگ تر و با كرامت تر است از عمري كه انسان

 به شادماني آنرا بر خوان شهوت ها و در راه ارضاي خود خواهي ها

سپري مي كند.

چرا كه آن يك روز دل را به نار مي گدازد وبه نور روشن مي سازد،

 اما اين عمر بال هاي تيره خود را بر سر انسان مي گستراند،

واو را در ژرفاي خاك مدفون مي كند.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه شانزدهم فروردین 1387 و ساعت 22:40 |
باز عید می آید

عيد آمد و نشد عيد شام سياه من و تو

سال 1387دوان دوان تا ساعتي ديگر با كوله باري از... تهي مي آيد

و مردماني كه مي گويند باز به كجا چونين شتابان

و عده اي نام مي گذارند بر اين سال... خرگوش يا...

اين بار هم كسي از پشت تريبون بانگ مي آرد سال.....

اين تكرار زمان است كه مانند ارابه اي جسد مردگان را حمل مي كند

...............................................

اين صدا را مي شناسم مهدي است

 اخوان ثالث را مي گويم

فرياد مي زند زمستان است

آري زمستان است

نفس كز گرمگاه سينه آيد برون ابري شود تاريك

چو ديوار ايستد پيش چشمانت

 لحظات خوب و خوشي داشته باشيد در بهار87

+ نوشته شده توسط حمید در پنجشنبه یکم فروردین 1387 و ساعت 0:24 |
محبوب من برخيز"

 كه روح از پس درياهاي سهمگين تو را بانگ مي دهد.

وجانم بر فراز امواج خروشان وخشمگين

به سوي تو بال گشوده است.

برخيز كه جنبش ها ساكن شد.

آرامش. كوبش سم اسبان و ضرباهنگ گام هاي رهگذران را فرو

نشانده.

وخواب جان آدميان را در آغوش كشيده است.

و در اين ميان تنها منم كه بیدارم...

 

به تمام دوستان سال جديد رو تبريك ميگم

و اميدوارم امسال همه عاقبت به خير بشيم .

 

+ نوشته شده توسط حمید در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 12:52 |
+ نوشته شده توسط حمید در یکشنبه پنجم اسفند 1386 و ساعت 19:0 |
دلم تنهاتر ين دلهاست اينجا

كه از دست رفاقت تير خورده

دلم با پاي خسته لنگ لنگون

تن زخمي شو از كوي تو برده

قديما مونس و يارش تو بودي

ولي حالا دلم تنهاترينه

چه خوش بودم به حرفاي دروغت

كه عشق من پناه اخرينه

كه عشق من پناه اخرينه ........

+ نوشته شده توسط حمید در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 20:31 |
من به غربت رفتم و دیدم به مانند وطن نیست

به غم خوردن در این عالم کسی مانند من نیست

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 22:44 |
+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 و ساعت 22:42 |
ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز 

ان سوخته را جان شد و اواز نیامد

این مدعیان در طلبش بی خبرانند

ان را که خبر شد خبری باز نیامد

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 17:18 |
+ نوشته شده توسط حمید در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 19:13 |
+ نوشته شده توسط حمید در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 19:7 |
 

در تنها ترین لحظه هایم  ...

 در سرد ترین شبهایم

در طوفانی ترین لحظه های دلواپسی

در میان هجوم  تاریکی

نبودت ای ...

مانند پتکی ... ... ...

 

 

+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 22:32 |

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط حمید در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 22:13 |
+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 23:12 |

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 23:12 |

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 22:47 |
 

مرگ از زندگي پرسيد چرا من تلخم ولي تو شيريني

زندگي در جواب گفت چون من دروغم و تو حقيقت

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 22:20 |
ديگه جون نداره دستام اخر قصه رسيده    عطر تو مث نفس بود واسه اين نفس بريده

+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 22:10 |
file:///G:/New%20Folder/mahnaz-www.gisha.sub.ir-----gisha-irani%2540yahoo.com.jpg_thumb%5B1%
+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 18:48 |
i26.tinypic.com/2ngv1io.jpg
+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 18:0 |
سلام دوستان خوش اومدید منتظر نوشته ها و مطالب خوبتون هستم
+ نوشته شده توسط حمید در شنبه بیستم بهمن 1386 و ساعت 17:19 |